تبلیغات
ظهور
ظهور
شنبه 19 مهر 1393 :: نویسنده : سعید کنجکاو

به  وبلاگ ظهور خوش آمدید.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 4 مهر 1393 :: نویسنده : سعید کنجکاو

خانه بی عالم

واژه ای بهتر از این نمیتوانستم برایش انتخاب کنم البته خیلی هم برایش زیبنده بود چون واقعا بی عالم بود.

سوال های خیلی زیادی داشتم که نمی دونستم از کی باید بپرسم.

ظاهرش خیلی عالی امکانات داخلی اش خوب آرزوی هر جوانی بود که خانه ای مثل آن را داشته باشد.

ولی حیف . . .

حیف که یازده ماه سال را خالی از روحانی بود.

سوالها رو داشتم با خودم مرور می کردم، یکی از اونا که خیلی ذهنم رو در گیر کرده بود این بود که ، نمیشه حوزه علمیه قم با این

 همه روحانی و عالم و مبلغ دین، یه نیم نگاهی هم به این خانه های بی عالم روستایی ما داشته باشه؟

البته با وجود اقدامات جدیدی مثل ایجاد شهرک های عظیم طلاب نشین (پردیسان) که انجام می دهد، داشتن انتظار یک دهم نگاه

 هم به خانه های عالم روستا ها زیادی است.

مگه مملکت ما اسلامی نیست؟ پس مبلغین اسلامی کجایند؟





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 4 مهر 1393 :: نویسنده : سعید کنجکاو

جوان هم جوان های قدیم

حتما شندید این اصطلاحو

سر صحبت های پدرم بودم که شنیدم این حرفو

اولش زیاد متوجه نشدم که منظورش دقیقا چیه ولی بعدا فهمیدم داره از موضوعی اظهار

 ناراحتی می کنه که دقیقا ما بهش مبتلا

هستیم و متوجه نیستیم

 تازه سر صحبت های پدر باز شده بود

داشت از وضعیت امروزی جامعه گلایه می کرد

از چشم به هم چشمی ها، دروغ گفتن ها، بالا رفتن توقع ها، بد بینی ها، تهمت ها،

کم شدن ارزشهای بزرگترها، سر هم کلاه

گذاشتن ها، کم شدن جوانان در مسجدها، گرانی ها، و خیلی چیزای دیگه که من بهت

زده به آنها گوش میدادم .

مدتی حرف می زد و بعد از هر چند دقیقه ای لحظه ای سرش را تکان می داد و زیر لب آهسته

 می گفت: جوان هم جوان های قدیم

گفتم پدر چرا اینقدر این جمله را تکرار می کنی؟

گفت: پسرم تا حالا شنیدی میگن کوزه گر تو کوزه شکسته آب می خوره؟

گفتم بله

گفت حکایت جامعه امروز ما هم همین شده

 در جامعه ای که حکومتش اسلامیه و دینش، دین خداست، چرا باید این

 همه اتفاقات خلاف خواست خدا بیافته؟مگه صرفه جویی و اخلاق نیکو و

 رعایت حقوق یکدیگر و راستگویی و عدالت، از نکات تربیتی اسلام ما

 نیست؟ پس چرا این همه اسراف تو کشور اسلامی؟ چرا این همه دروغ

 و طلاق در جامعه اسلامی؟

 چرا این همه پرونده تل انبار شده در دادگاه ها؟

آیا ما کوزه گری نیستیم که تو کوزه شکسته آب میخوریم؟

مشکل از کجاست؟آیا مشکل از جوانهای امروز ما نیست؟

آیا جوانهای امروز ما به فکر این هستند فرهنگ قرآنی زیستن را برای جامعه شان

 به طور صحیح معرفی کنند؟

آیا به فکر این هستند همانند نارنجک به کمر بسته های سیزده ساله به

خاطر دفاع از فرهنگ قرآنی خود جان بر کف باشند؟آیا دانشجوهای امروز

 ما به فکر این هستند که اتاق های فرمان جنگ نرم علیه کشورشان

 را تسخیر کنند؟ یا به فکر دوستی های اینترنتی و عضویت در گروه های

 مختلف غیر اسلامی هستند؟ پدر باز هم سرش را تکان داد و زیر لب گفت:

 "جوان هم جوان های قدیم"





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 14 مهر 1392 :: نویسنده : سعید کنجکاو

خدا هر شب میگوید: « بنده من ، نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است»

بنده: «خدایا! خسته ام! نمی توانم نیمه شب یازده رکعت نماز بخوانم »

خدا: «بنده من، دو ررکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخوان»

بنده: «خدایا! خسته ام و برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم»

خدا: «بنده من، قبل از خواب این سه رکعت را بخوان»

بنده: «خدایا! سه رکعت زیاد است»

خدا: «بنده من، فقط یک رکعت نماز وتر بخوان»

بنده: «خدایا! امروز خیلی خسته ام ! آیا راه دیگری ندارد؟»

خدا: «بنده من، قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله»

بنده: «خدایا! هوا سرد است! نمیتوانم دستانم را از زیر پتو در بیاورم!»

خدا: «بنده من، در دلت بگو یا الله، ما برایت نماز شب حساب می کنیم»

بنده اعتنایی نمی کند و می خوابد.

خدا: «ملایکه من! ببینید من اینقدر ساده گرفته ام اما او خوابیده است. چیزی به اذان نمانده ، او را یبدار کنید دلم برایش تنگ شده است، امشب با من حرف نزده»

ملایکه: «خداوندا، او را بیدار کردیم اما باز خوابید»

خدا: «ملایکه من،در گوشش بگویید که پروردگارت منتظر توست»

ملایکه: «پروردگارا، باز هم بیدار نمی شود»

اذان صبح را می گویند، هنگام طلوع آفتاب است

«ای بنده، بیدار شو، نماز صبحت قضا می شود»

. . . خورشید از مشرق سر بر می آورد و خداوند، رویش را بر می گرداند.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 17 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : سعید کنجکاو

پدر روزنامه میخوانداما پسر کوچکش مزاحمش میشد. پدر صفحه ای از روزنامه را با عکس نقشه ی جهان قطعه قطعه کرد، به پسر داد و گفت: ببینم میتوانی جهان را دقیقا همن طور که هست بچینی؟

میدانست پسرش تمام روز گرفتار اینکار است. اما یکربع بعدپسر با نفشه کامل برگشت. پدر پرسید: جغرافی بلدی؟ چگونه این نقشه را چیدی؟پسر گفت: نه. پشت این صفحه عکس یک آدم بود. وقتی آن آدم را دوباره ساختم، دنیا را هم ساختم.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 17 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : سعید کنجکاو

توی همه ی سوالایی که همیشه از خودم می پرسم، این سوال که آخرش به کجا می خوام برم، از همه مهم تره و همیشه در آخر کارها، به اون می رسم. ولی حیف که همیشه در آخر کارها. موقعی که همه ی اونا رو انجام دادم و دیگه راه برگشتی وجود نداره .

ولی چرا حالا؟ چرا حالا که دیر شده؟ ای کاش قبل از اینکه این کارو میکردم به آخرش فکر میکردم.

ای کاش وقتی می خواستم گناهی انجام بدم به عاقبتش فکر میکردم.

و ای کاش های زیادی که همیشه بعد از اینکه کار اشتباهی انجام میدم، سراغم میان.

اما دیگه دیر شده . کاری از دستم ساخته نیست. باز هم یک بار دیگه مغلوب نفس شده ام و باید گوشه ای بنشینم و به این فکر کنم که : چرا؟

من که میدونستم کاری رو که دارم انجام میدم، اشتباهه . پس چرا باز هم گوش به حرف های دلم ندادم و اونو انجام دادم؟

آخه چرا وقتی میدونستم، راه درست کدومه، راه کج کدوم، باز هم وقتی سر دو راهی قرار گرفتم، نتونستم درست تصمیم گیری کنم؟ ویه عالمه چراهای دیگه که توی ذهنم قطار میشه . ولی هیچکدوم نمیونه آب سردی برای آتیشی که تو دلم به پا شده، باشه.

ولی خدایا اگر چه تا به اینجای کار نتوانسته ام چنانچه شایسته است، به وظیفه ی خود عمل کنم، از مهربانیت نا امید نمی شوم و پشیمانی ام را به فال نیک میگیرم و نشانه آن میدانم که هنوز در قلبم جای سفیدی هست.و این امید، روحیه ام را چند برابر میکند که اشکهایم را پاک کنم و بایستم. بایستم و فقط از خودت بخواهم و بگویم: که فقط خودت میتوانی کمکم کنی.

پس به پاهایم توان ایستادن ده تا در مقابلت بایستم. کمکم کن تا شروع به گام برداشتن بکنم و فقط به سمت آغوش تو گام بردارم. به ذهنم و قلبم قدرتی ده که بتوانم بفهمم که هستم و به کجا می خواهم بروم؟

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 25 فروردین 1392 :: نویسنده : سعید کنجکاو

در سال قحطی عارفی غلامی دید که شادمان بود گفت: چطور در چنین وضعی شادی می کنی؟ گفت من غلام اربابی هستم که چندی گله و رمه دارد و تا وقتی برای او کار می کنم روزی مرا می دهد .

عارف گفت از خودم شرم دارم که یک غلام به اربابی با چند گوسفند توکل کرده وغم به دل راه نمی دهد و من خدایی دارم که مالک تمام دنیاست و نگران روزی خود هستم.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 20 شهریور 1391 :: نویسنده : سعید کنجکاو

اگه خدا بخواد با بچه ها تصمیم گرفتیم طرحی رو با عنوان (طرح معرفت) در مسجد محل با موضوع :امام شناسی کلید بزنیم . بنده هم جمع بندی جلسات را به طور خلاصه در وبلاگ قرار میدم تا همه ی دوستان استفاده کنن.

جلسه ی اول : در این جلسه در مورد یکی از خصیصه های امام  اول صحبت کردیم ، و آن جاذبه و دافعه ایشان از کتابی با همین عنوان به قلم شهید مطهری بود.

در پایان فهمیدیم که هر کس با هر خصوصیتی که هست هم عقیده خودش رو جذب و غیر هم عقیده خودش رودفع می کنه ، یعنی انسان خوب همیشه دوستای خوبی داره و انسان های خوبی را جذب می کنه و یک سری دشمن دارد که هم فکر خودش نیست .

نتیجه: پس اگر بخواهیم بدانیم که خوب هسیم یا بد باید به این توجه کنیم که کسانی که مجذوب ما میشن ، چه کسانی هستند؟ وهمچنین کسانی که مطرود ما میشن چه کسانی ؟این نکته هم جالبه که بدونید کسایی که همه رو ، چه خوب و چه بد را جذب میکنن منافقن یعنی به قول خودمون هم خدا رو می خوان ، هم خرما رو. 

به شما هم خوندن این کتاب رو توصیه میکنم .

برای دانلود کتاب "جاذبه و دافعه ی علی " با قالب pdf اینجا رو کلیک  کنین : 

   





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 13 بهمن 1390 :: نویسنده : سعید کنجکاو

هر که اطمینان داشته باشد آنچه خدا برایش مقدر کرده از او فوت نمی شود ، دلش آرام می گیرد.

                                                                                امیر المومنین علی (ع)





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 10 دی 1390 :: نویسنده : سعید کنجکاو

تا حالا فکر کردین که خیلی از ما به امید جبران اشتباه، اشتباه می کنیم مثلا در مورد بعضی از اشتباهات روزمره: دوستامون رو ناراحت می کنیم یا بهشون دروغ میگیم یا نه اصلا درمورد کسی که دوستمون هم نیست غیبت می کنیم، به بعضی ها تهمت می زنیم و از این کارها.... وقتی دور هم جمع میشیم دیگه آدم نمی مونه که آبروش رو نبریم. می دونید چرا این کارها رو با اینکه می دونیم اشتباهه ولی باز انجام می دیم؟؟ فقط به این دلیل که امیدواریم یه روز جبران می کنیم مثلا با یه حلالیت گرفتن ساده و یا یه عذر خواهی کوچولو............ آخه آدم عاقل! مگه آبرویی رو که از طرف بردی، سو ظنی که افراد دیگه نسبت بهش پیدا کردن با یه عذر خواهی کوچیک حل میشه میره؟ اصلا از کجا معلوم وقتی حلالیت خواستی تو رو حلال کنه؟

 یکی از مشکلاتی که بعضی از ما داریم همین توجیه وامید بیش از حده .     گناه می کنیم به امید توبه، ترک واجب می کنیم به امید استغفار!!!!!!!!!!!!!!!! حالا به این هم فکر کردین که اگه فرصتی برای جبران اشتباه نباشه چه باید بکنیم؟ همه ی ما می دونیم روزی لحظه ی مرگ فرا می رسه ولی از زمان دقیق آن اطلاع نداریم، لحظه ای که همه ی اعمال دنیایی ما متوقف می شه و اصطلاحا دستمون از دنیا کوتاه می شه حالا به نظر شما موقعی که پشت سر کسی غیبت می کنیم یا موقعی که دروغ می گیم به این فکر کنیم که چند لحظه بعد مرگ ما فرا می رسه و دیگه فرصتی برای جبران نمونده باز هم       مر تکب چنین کار زشتی می شیم و یا وقتی که عمدا واجبی را ترک می کنیم به امید اینکه آن را قضا می کنیم و از خدا استغفار می جوییم، به یاد لحظه ی مرگ بیافتیم باز هم اجازه می دیم تا وقت انجام آن واجب بگذره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ به هر حال باید به این نکته توجه کنیم که همه ی این ها امری واقعی و شک نا پذیره. پس چرا وقتی می دونیم شاید فرصتی برای جبران اشتباهاتمان نباشه باز هم گناه می کنیم؟؟؟؟ جواب این سوال به یقین بر میگرده. فردی با وجود آگاهی به اینکه شاید احتمال فرصت جبران اشتباه برایش وجود نداشته باشد باز هم اشتباه می کند در سیر مرحله ای شناخت تا یقین مشکل دارد. یقین بالا ترین مرحله ی شناخت است که به آن شناخت قلبی یا پذیرفتن قلبی نیز می گویند:ما با اینکه می دانیم خدا همیشه ناظر بر اعمال ماست ولی به آن ایمان قلبی نداریم وتا وقتی هم که به شناختمان ایمان پیدا نکنیم باز هم گناه میکنیم شاید یک مثال ملموس تر بهتر باشه: یک دزد به خونه ای برای دزدی می ره که کسی اونجا نباشه ولی اگه مطمئن بشه که صابخونه توی حونست است هرگز به اونجا نمی ره چون در وجود صاحب خانه به یقین رسیده  

                       به امید روزی که شناخت هایمان به ایمان قلبی برسد





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 12 آذر 1390 :: نویسنده : سعید کنجکاو

دل من از غم هجران رخت غمگین است

بار هجران تو بر سینه من سنگین است

به گدایی تو بر پادشهان فخر کنم

پادشاهی که گدایت نبود مسکین است

شادم از آنکه اسیر غم عشق تو شدم

گرچه تلخ است فراق تو ،غمت شیرین است

همه گویند که از عشق تو دیوانه شدم

چه کنم گر نکنم گریه ز هجران رخت

شعر از : دوست عزیزم محمد باقر مخبری





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 28 مهر 1390 :: نویسنده : سعید کنجکاو

به نظر من بعضی از ما مرگ را فراموش كرده ایم ، فكر می كنیم مرگ فقط سراغ بقیه می ره و اصلا با ما كاری نداره ، پاك فراموش كردیم از كجا اومدیم و باز باید برگردیم . فكر می كنیم تا صد سال عمر نكنیم مرگ سراغ ما نمیاد. نه خیر از این خبر ها نیست ، ما حتی از یه دقیقه جلوتر هم خبر نداریم كه چه اتفاقی میخواد بیافته چه برسه به برنامه ریزی برای صد سال . چنان به دنیا وابسته شده ایم كه اصلا مرگ رو به كلی فراموش كردیم . مرگ با اینكه واژه ای آشناست، ولی به نظر من خیلی غریبه . بعضی اوقات كه تو دوراهی قرار می گیریم می تونیم از یاد مرگ كمك بگیریم : یاد مرگ خیلی به آدم كمك می كنه .تا حدی که میتونه برای کارهای ما، یه  راهنمای مسیر و نشان دهنده ی جهت باشه . برای توضیح بیشتر میشه گفت یاد مرگ میتونه سمت وسو دهنده به اعمال و رفتار ما باشه . به عنوان مثال اگه یك فروشنده همیشه به یاد مرگ باشه ، دیگه سر مشتری رو كلاه نمی ذاره ، اگه یك راننده همیشه به یاد مرگ باشه دیگه هیچ موقع از مسافر كرایه ی اضافی نمی گیره، اگه یه جوان همیشه به یاد مرگ باشه دیگه هیچ وقت تن به وسوسه ی شیطان نمی ده و با وجود اینكه در محیطی نا سالم باشه باز هم به مبارزه ی خودش ادامه می ده و آخرش خود ما هم اگه كمی در مرگ تامل می كردیم ، امروز این چنین از مرگ فرار نمی كردیم . . .

بالا خره باید به این نكته دقت كنیم كه خیلی زود این دنیا را ترك خواهیم كرد و در دنیایی دیگر زندگی جاودانه ای شروع خواهیم كرد كه كیفیت آن و چگونگی زندگی در آنجا به دست خود ما و توسط كار هایی كه در این دنیا انجام داده ایم رقم خواهد خورد. می توانیم در این دنیا با چند سال انجام دادن كارهای خوب ، در آخرت به سعادت برسیم و زندگی جاودانه خود را با اطمینان خاطر تضمین بكنیم و یا به خاطر چند سال كه در این دنیا زندگی خواهیم كرد با انجام دادن كارهای گناه و زشت ، زندگی ابدی ای با حقارت و پر از شقاوت و بد بختی ای را برای خود درست بكنیم . بد نیست در اینجا به حدیثی از امیرالمومنین علی (ع) اشاره بكنیم:

امام علی (ع) : چقدر تفاوت است بین كاری كه لذت آن از بین برود و در آخر ذلتش باقی بماند با كاری كه سختی آن را بچشی و تا ابد از آن كار لذت ببری .

 و سخن آخر اینكه انتخاب با خودمان است : انا هدیناه السبیل - اما شاكرا واما . . . ما راه را به بندگان نشان دادیم خواه شاكر باشند و خواه . . . التماس دعا 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 2 )    1   2   
درباره وبلاگ

یابن الحسن !
این دیده نیست ، لایق دیدار روی تو
چشمی دگر بده، تا تماشا کنم تو را
مدیر وبلاگ : سعید کنجکاو
موضوعات
نویسندگان
صفحات جانبی
نظرسنجی
چند درصد مردم ایران خود را برای ظهور آقا آماده کرده اند؟








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :